مهم عنوان اش است. بقيهاش دردسر ساز بود.
به خاطر ناراحت شدن يكي از دوستان حذف شد.
آقا جان! از من به شما نصيحت وقتي در شرايط احساسي قرار داريد حرف نزنيد. مهمتر از آن اينكه چيزي ننويسيد. چيزي هم امضا نكنيد. از من گفتن بود خواستيد گوش كنيد نخواستيد هم گوش نكنيد و مثل من خودتان را تو دردسر بياندازيد و زير نوشتهاي مثل اين را امضا كنيد:
اينجانب ميلاد در حضور تمامي ساكنين اتاقهاي شش و نه تعهد ميدهم در صورت پاس كردن درس حسابداري صنعتي1 با آهنگ انتخابيِ اين افراد به مدت چهل و پنج دقيقه برقصم.
تبصره: در صورتيكه نمرهام بيش از چهارده باشد علاوه بر انتخاب آهنگ، انتخاب مكان رقصيدن نيز از اختيارات افراد مذكور ميباشد.
حالا ماندهام چه خاكي به سرم بريزم. استاد گرامي مهربان شده و يك دوازده ناقابل مرحمت نموده. امروز كه قيد حذف و اضافه و كلاسها را زدم و آوارهي كوي و برزن شدم. فردا هم خوشبختانه كلاس ندارم و خوابگاه نيستم. اما شنبه! شنبه را چه كنم؟
متاسفانه به اصل نوشته دسترسي نداشتم تا تصوير اين حماقت بزرگ را برايتان اينجا بگذارم. براي جلوگيري از معدوم شدن تعهدنامه، از آن در سامسونت مهدي نگهداري ميشود. دست زدن به سامسونت مهدي هم كار هر كسي نيست دلِ شير ميخواهد و گاوِ نر و مردِ كهن و چند چيز ديگر. از دست من كه كاري برنميآيد شما دعا كنيد شايد خدا كمك كرد. خدايا موريانهاي چيزي دم دستت اگر هست شديدن نياز دارم. دمت گرم!
پ.ن: بالاخره براي خودم يك پا مرد عمل شدم. بعد از يك عمر اس ام اس بازي و در عين حال از معايب آن دم زدن از فردا يا پس فردا غير فعال ميشود ميرود پي كارش.
از فردا بايد كمي به خودم برسم. بايد فكري به حال كمردرد و گردندرد و سردردهاي طولاني مدتام بكنم. كمي هم اينجا ننويسم شايد مطلب خوبي دست و پا شد. نوشتهي ضعيف بيشتر از آنكه خواننده را اذيت كند نويسندهاش را آزار ميدهد. پس فعلن!
آدم خوش شانس تر از خودم ندیدم. از روز دوم تعطیلاتم سرما خورده ام. سرما خوردگی که نه. رو به موتم. اگر جان سالم به در بردم باز هم می نویسم. اگر هم دیدید ننوشتم فاتحه مع الصلوات ...
تا شنبهی آینده تعطیل تعطیلم. نه آشپزی نه ظرف شستن نه جارو نه هیچ کار دیگری. بعد از چهار ماه و چند روز به خانه برگشتهام، ده روز تعطیلی و در خانه بودن و خوردن و خوابیدن و تنها نبودن عجیب میچسبد.